مقدمه: وقتی یک تشخیص برای همه کافی نیست
اختلال نقص توجه/بیشفعالی (ADHD) یکی از شایعترین تشخیصها در کلینیکهای روانشناسی و روانپزشکی است. با این حال، هر متخصصی میداند که برچسب «ADHD» یک داستان کامل را روایت نمیکند. دو مراجع با تشخیص یکسان ممکن است تجربیات کاملاً متفاوتی داشته باشند: یکی با حواسپرتی و رویاپردازی دست و پنجه نرم میکند، در حالی که دیگری با بیقراری، تکانشگری و اضطراب مداوم درگیر است. این تفاوتها نشان میدهد که ADHD یک اختلال یکپارچه نیست، بلکه طیفی از الگوهای عصبی متفاوت است. اینجاست که نقشهبرداری کمی مغز (qEEG) به عنوان یک ابزار انقلابی، فراتر از تشخیصهای مبتنی بر علائم عمل کرده و به ما اجازه میدهد تا زیربنای عصبی مشکل را مشاهده کنیم.
qEEG: از «چه چیزی» به «چرا»ی علائم ADHD
در حالی که مصاحبههای بالینی و پرسشنامهها به ما میگویند بیمار «چه» علائمی دارد، qEEG به ما نشان میدهد «چرا» این علائم بروز میکنند. با تحلیل آماری دادههای EEG و مقایسه آن با یک پایگاه داده هنجاری، qEEG الگوهای فعالیت الکتریکی مغز را که از نرم جامعه منحرف شدهاند، شناسایی میکند. این تحلیل به ما اجازه میدهد فنوتیپها یا زیرگروههای بیولوژیکی مختلف ADHD را از هم تفکیک کنیم.
تحقیقات جدید نشان میدهد که میتوان بیماران ADHD را بر اساس الگوهای qEEG به چند زیرگروه اصلی تقسیم کرد:
- زیرگروه کمبرانگیختگی قشری (Cortical Hypoarousal): این همان الگوی «کلاسیک» ADHD است که با افزایش امواج آهسته (تتا) به ویژه در نواحی پیشانی مغز مشخص میشود. این الگو اغلب با علائم بارز بیتوجهی، حواسپرتی و کندی در پردازش اطلاعات همراه است. نسبت تتا/بتا (TBR) بالا، شاخص کلیدی این گروه است.
- زیرگروه بیشبرانگیختگی (Hyperarousal): برخلاف تصور رایج، برخی از افراد مبتلا به ADHD، به ویژه آنهایی که اضطراب و تکانشگری بالایی دارند، افزایش امواج سریع (بتا) را در نقشه مغزی خود نشان میدهند. این الگوی «High Beta» نشاندهنده مغزی است که در حالت تنش و آمادهباش دائمی قرار دارد و نمیتواند خود را آرام کند.
- زیرگروه تأخیر در بلوغ عصبی (Delayed Maturation): این گروه با کندی در فرکانس پیک آلفا (Alpha Peak Frequency) مشخص میشود و ممکن است نشاندهنده تأخیر در رشد شبکههای عصبی مرتبط با توجه و کنترل شناختی باشد.
شخصیسازی پروتکل نوروفیدبک: از نقشه تا درمان هدفمند
زیبایی تشخیص زیرگروهها با qEEG در کاربرد مستقیم آن برای طراحی پروتکل درمانی است. به جای استفاده از یک پروتکل استاندارد برای همه، میتوانیم مداخله نوروفیدبک را دقیقاً بر اساس نیازهای عصبی منحصر به فرد هر فرد تنظیم کنیم. این رویکرد که به آن نوروفیدبک مبتنی بر qEEG (qEEG-informed neurofeedback) گفته میشود، اثربخشی درمان را به شکل چشمگیری افزایش میدهد.
چگونه نقشه مغزی پروتکل را هدایت میکند؟
- برای مراجعی با الگوی کلاسیک افزایش تتا، پروتکل استاندارد کاهش نسبت تتا/بتا (TBR) یا تقویت ریتم حسی-حرکتی (SMR) در نواحی مرکزی-پیشانی (مانند Cz یا Fz) انتخاب ایدهآلی است.
- در مقابل، برای فردی با الگوی High Beta، استفاده از پروتکل کاهش تتا/بتا نه تنها مؤثر نیست، بلکه ممکن است اضطراب او را تشدید کند. در این موارد، پروتکل باید بر مهار (inhibit) امواج بتای سریع و یا تقویت امواج آلفا برای ایجاد آرامش شناختی متمرکز شود.
- برای بیمارانی که کندی موج آلفا را نشان میدهند، پروتکلهایی که فرکانس آلفا را به سمت هنجار جامعه افزایش میدهند، میتوانند به بهبود سرعت پردازش و عملکرد شناختی کمک کنند.
دستیابی به این سطح از دقت، نیازمند تجهیزات پیشرفته و دانش تخصصی است. استفاده از یک دستگاه نقشه مغزی با کیفیت بالا و خدمات تفسیر نقشه مغزی دقیق، سنگ بنای یک درمان شخصیسازی شده و موفق است. شرکتهایی مانند فناوران سرمد با ارائه دستگاههای معتبر و خدمات تحلیلی، این امکان را برای کلینیسینها فراهم میکنند تا از یک رویکرد مبتنی بر داده برای درمان مراجعان خود بهرهمند شوند.
نتیجهگیری: حرکت به سوی پزشکی دقیق در سلامت روان
تشخیص ADHD بر اساس زیرگروههای qEEG، ما را از یک رویکرد «یک اندازه برای همه» به سمت یک مدل پزشکی دقیق (Precision Medicine) سوق میدهد. این رویکرد نه تنها به ما امکان میدهد تا پروتکلهای نوروفیدبک مؤثرتری را طراحی کنیم، بلکه به پیشبینی پاسخ به درمان نیز کمک میکند. با درک اینکه مغز هر فرد مبتلا به ADHD منحصر به فرد است، میتوانیم مداخلاتی هدفمند، کارآمد و مبتنی بر شواهد عصبشناختی ارائه دهیم و امید به بهبودی پایدار را برای مراجعان خود به ارمغان بیاوریم.

