خاموش کردن صدای درون: چگونه نوروفیدبک شبکه حالت پیشفرض (DMN) را برای درمان افسردگی و نشخوار فکری هدف میگیرد؟
مقدمه: وقتی مغز در گذشته گیر میکند
تصور کنید مراجع شما روی صندلی نشسته و از یک «مه» ذهنی دائمی شکایت دارد. او در چرخهای بیپایان از افکار منفی و خودسرزنشگری گرفتار شده است؛ خاطرات تلخ گذشته را بارها و بارها مرور میکند و نگران آیندهای است که هنوز نرسیده. این پدیده که ما آن را با عنوان «نشخوار فکری» (Rumination) میشناسیم، یکی از علائم هستهای و مقاوم به درمان در اختلال افسردگی اساسی (MDD) و اختلالات اضطرابی است. اما پشت این گفتگوی درونی بیپایان، یک ارکستر عصبی قدرتمند در حال نواختن است: شبکه حالت پیشفرض (Default Mode Network – DMN).
این شبکه که در حالت استراحت و عدم تمرکز بر وظایف بیرونی فعال میشود، مسئول افکار خودارجاعی، خاطرات زندگینامهای و برنامهریزی برای آینده است. در یک مغز سالم، DMN ابزاری حیاتی برای خودآگاهی و هویت است. اما در افسردگی، این شبکه بیشفعال (Hyperactive) و بیشمتصل (Hyperconnected) میشود و فرد را در یک زندان ذهنی از نشخوار فکری حبس میکند. سوال کلیدی برای ما متخصصان این است: آیا میتوانیم مستقیماً این شبکه را هدف قرار دهیم و به مراجعان بیاموزیم که چگونه «صدای درون» خود را مدیریت کنند؟
سطح اول: شبکه حالت پیشفرض (DMN) چیست و چه ارتباطی با نشخوار فکری دارد؟
شبکه حالت پیشفرض، مجموعهای از نواحی مغزی شامل قشر پیشپیشانی میانی (mPFC)، قشر سینگولیت خلفی (PCC)، پرکونیوس (Precuneus) و لوب گیجگاهی است که در زمان استراحت مغز با یکدیگر هماهنگ میشوند. این شبکه را میتوان «سیستم عامل» پسزمینه مغز در نظر گرفت که وقتی روی کار خاصی متمرکز نیستیم، فعال میشود.
در افراد مبتلا به افسردگی، تحقیقات fMRI و EEG نشان دادهاند که:
- بیشفعالی (Hyperactivity): نواحی کلیدی DMN فعالیت بیشتری از حالت عادی نشان میدهند.
- بیشاتصالی (Hyperconnectivity): ارتباطات عملکردی درون این شبکه به شکل غیرطبیعی قوی است، که منجر به یک حلقه بسته و خودتقویتشونده از افکار منفی میشود.
- کاهش ضد همبستگی (Reduced Anticorrelation): در مغز سالم، وقتی شبکههای توجهی (مانند شبکه اجرایی مرکزی – CEN) فعال میشوند، DMN سرکوب میشود. در افسردگی، این تعادل به هم میریزد و DMN حتی در زمان نیاز به تمرکز نیز به فعالیت خود ادامه میدهد و باعث حواسپرتی و ناتوانی در خروج از چرخه نشخوار فکری میشود.
این الگوی عصبی توضیح میدهد که چرا گفتن جمله «به آن فکر نکن» به یک فرد افسرده، تقریباً بیفایده است. مغز آنها در یک الگوی فیزیولوژیک گیر افتاده است که نیازمند مداخلهای عمیقتر از سطح شناختی است.
سطح دوم: کاربرد بالینی – چگونه نوروفیدبک میتواند DMN را هدف قرار دهد؟
نوروفیدبک این فرصت منحصربهفرد را فراهم میکند که به جای صحبت درباره نشخوار فکری، مستقیماً فعالیت شبکهای که آن را تولید میکند، تنظیم کنیم. هدف اصلی، آموزش دادن به مغز برای کاهش فعالیت بیش از حد DMN و افزایش انعطافپذیری در جابجایی بین حالت استراحت و حالت تمرکز است.
رویکردهای عملی در کلینیک عبارتند از:
- پروتکلهای مبتنی بر qEEG: اولین قدم، تهیه یک نقشه مغزی (qEEG) دقیق برای شناسایی نشانگرهای زیستی بیشفعالی DMN است. افزایش توان امواج آلفا یا تتا در نواحی خلفی (مانند Pz) میتواند یکی از این نشانگرها باشد. پروتکلهای نوروفیدبک میتوانند برای کاهش این فعالیتهای فرکانس پایین در نواحی کلیدی DMN طراحی شوند.
- نوروفیدبک لورتا (LORETA Neurofeedback): از آنجایی که DMN یک شبکه عمقی و گسترده است، تکنیکهای سطحی ممکن است کافی نباشند. نوروفیدبک لورتا با بازسازی سهبعدی منابع فعالیت الکتریکی مغز، به ما اجازه میدهد تا هابهای اصلی DMN مانند قشر سینگولیت خلفی را با دقت بیشتری هدف قرار دهیم. این روش امکان آموزش مستقیم «اتصالات» (Coherence) بین نواحی مختلف شبکه را فراهم میکند. دستیابی به این سطح از دقت، نیازمند تجهیزات پیشرفته است. دستگاههای نوروفیدبک لورتا که توسط شرکتهایی مانند فناوران سرمد ارائه میشوند، این امکان را برای متخصصان فراهم میکنند تا درمانهای مبتنی بر شبکه را با کارایی بالا اجرا کنند.
- پروتکلهای مبتنی بر fMRI-Neurofeedback: اگرچه این روش بیشتر در حوزه تحقیقاتی قرار دارد، اما مطالعات اخیر نشان دادهاند که آموزش افراد برای کاهش فعالیت DMN با استفاده از بازخورد آنی fMRI، منجر به کاهش اتصالپذیری در این شبکه و افزایش حس حضور در لحظه (Mindfulness) میشود. این یافتهها پایه و اساس علمی پروتکلهای EEG-Neurofeedback را بیش از پیش تقویت میکنند.
سطح سوم: آخرین یافتههای پژوهشی و نگاه به آینده
پژوهشهای جدید در حال روشنتر کردن مسیر درمانهای مبتنی بر DMN هستند. یک مطالعه در سال ۲۰۲۳ که در ژورنال Molecular Psychiatry منتشر شد، نشان داد که حتی یک جلسه نوروفیدبک مبتنی بر fMRI با هدف کاهش فعالیت DMN در نوجوانان در معرض خطر افسردگی، توانست به طور قابل توجهی اتصالپذیری درون این شبکه را کاهش دهد. این یافته نشاندهنده پلاستیسیته بالای این شبکه و پتانسیل مداخلات سریع و هدفمند است.
علاوه بر این، ترکیب نوروفیدبک با رویکردهای دیگر مانند ذهنآگاهی (Mindfulness) بسیار امیدوارکننده است. ذهنآگاهی به فرد کمک میکند تا از حالت «تفکر خودکار» DMN خارج شده و به حالت «تجربه حسی» شبکههای توجهی شیفت کند. نوروفیدبک میتواند این فرآیند را با ارائه بازخورد عینی از موفقیت مغز در انجام این جابجایی، تسریع کند.
برای متخصصان، این به معنای یک تغییر پارادایم است. به جای تمرکز صرف بر کاهش امواج خاص در یک نقطه از سر، ما اکنون میتوانیم به تنظیم دینامیک شبکههای بزرگ مغزی فکر کنیم. این امر مستلزم درک عمیقتر از تحلیلهای qEEG و استفاده از ابزارهای پیشرفتهای مانند تفسیر نقشه مغزی و دستگاههای نوروفیدبک لورتا است که امکان مداخلات دقیق مبتنی بر شبکه را فراهم میآورند. شرکت فناوران سرمد با ارائه خدمات جامع در این زمینهها، نقش مهمی در توانمندسازی کلینیکها برای اجرای این درمانهای نوین ایفا میکند.
نتیجهگیری: از نشخوار فکری تا کنترل ذهنی
نشخوار فکری و افسردگی صرفاً «مشکلات شناختی» نیستند؛ آنها تجلی فیزیولوژیک الگوهای ناکارآمد در شبکههای مغزی، به ویژه DMN، هستند. نوروفیدبک، بهخصوص با رویکردهای پیشرفتهای مانند لورتا، ابزاری قدرتمند برای هدف قرار دادن مستقیم این الگوهاست. با آموزش دادن به مغز برای «خاموش کردن» فعالیت بیش از حد DMN، ما به مراجعان خود کلیدی برای خروج از زندان ذهنیشان میدهیم و به آنها کمک میکنیم تا کنترل روایت درونی خود را دوباره به دست آورند. این رویکرد، مرز بین رواندرمانی و علوم اعصاب را کمرنگ کرده و افقهای جدیدی را برای درمانهای شخصیسازیشده و مؤثر در حوزه سلامت روان میگشاید.

