مقدمه: وقتی یک عدد، تمام داستان را نمیگوید
برای بسیاری از متخصصان نوروتراپی، نسبت تتا/بتا (Theta/Beta Ratio یا TBR) به عنوان یک نشانگر زیستی (Biomarker) کلیدی برای اختلال نقص توجه/بیشفعالی (ADHD) شناخته میشود. تئوری ساده و جذاب است: امواج تتای بالا (مرتبط با حواسپرتی و حالت رویاگونه) در برابر امواج بتای پایین (مرتبط با تمرکز و توجه پایدار)، منجر به یک نسبت بالا میشود که میتواند موید تشخیص ADHD باشد. اما آیا واقعاً به همین سادگی است؟ آیا میتوانیم پروتکل درمانی یک مراجع را صرفاً بر اساس این عدد بنا کنیم؟ شواهد جدید و تجربیات بالینی نشان میدهند که اتکای صرف به TBR میتواند ما را به مسیری اشتباه هدایت کند.
نسبت تتا/بتا چیست و چرا محبوب شد؟
در الکتروانسفالوگرافی کمی (qEEG)، ما فعالیت الکتریکی مغز را به باندهای فرکانسی مختلف تقسیم میکنیم. امواج تتا (۴-۸ هرتز) معمولاً با حالتهای آرامش عمیق، خوابآلودگی و عدم تمرکز همراه هستند، در حالی که امواج بتا (۱۳-۲۱ هرتز) با هوشیاری، تفکر فعال و تمرکز مرتبطاند. در دهه ۱۹۹۰، تحقیقات اولیه نشان داد که بسیاری از کودکان مبتلا به ADHD در مناطق پیشانی مغز (Frontal lobes) دارای افزایش قدرت تتا و کاهش قدرت بتا هستند. این یافته منجر به شکلگیری فرضیه “کمبرانگیختگی قشر مغز” (Cortical Hypoarousal) در ADHD شد و TBR به عنوان راهی سریع برای ارزیابی این الگو معرفی گردید.
این نسبت به سرعت در پروتکلهای نوروفیدبک محبوب شد؛ پروتکل “کاهش تتا/افزایش بتا” (Theta Suppression/Beta Enhancement) به یک استاندارد در درمان ADHD تبدیل شد. اما با افزایش دادههای بالینی، محدودیتهای این نشانگر نیز آشکارتر شد.
چه زمانی نسبت تتا/بتا معتبر نیست؟ تلههای بالینی
هرچند TBR میتواند در برخی موارد، بهویژه در زیرگروه بیتوجه (Inattentive) ADHD، یک نشانگر مفید باشد، اما در موارد متعددی یک شاخص گمراهکننده است:
- همبودی با اضطراب: اضطراب، یکی از شایعترین اختلالات همراه با ADHD است. بسیاری از افراد مضطرب، الگوی “بتای نشخواری” (Ruminative Beta) در مناطق پیشانی دارند که میتواند نسبت TBR را به صورت کاذب پایین نشان دهد. در این حالت، اگر صرفاً به TBR اتکا کنیم، ممکن است یک تشخیص ADHD واقعی را نادیده بگیریم.
- تأثیر خستگی و کسالت: ثبت EEG در حالت استراحت (Resting-State) انجام میشود. اگر مراجع، بهویژه یک کودک، در حین ثبت خسته یا بیحوصله باشد، امواج تتای او به طور طبیعی افزایش مییابد. این افزایش گذرا میتواند به اشتباه به عنوان یک ویژگی پایدار مغزی تفسیر شود.
- عدم اختصاصیت (Lack of Specificity): تحقیقات جدیدتر نشان دادهاند که افزایش TBR فقط مختص ADHD نیست. این الگو در افراد با آسیبهای مغزی خفیف (Mild TBI)، اختلالات یادگیری خاص و حتی در برخی افراد سالم نیز مشاهده میشود. بنابراین، این نسبت به تنهایی قدرت تشخیصی بالایی ندارد.
- زیرگروههای مختلف ADHD: شواهد نشان میدهد که TBR ممکن است برای زیرگروه بیتوجه (Predominantly Inattentive) شاخص بهتری باشد تا زیرگروه بیشفعال/تکانشگر (Hyperactive/Impulsive) یا ترکیبی. اتکای کورکورانه به آن میتواند منجر به نادیده گرفتن الگوهای دیگر مغزی در این زیرگروهها شود.
فراتر از نسبت: رویکردی جامع به تحلیل qEEG در ADHD
یک متخصص حرفهای، TBR را نه به عنوان یک پاسخ قطعی، بلکه به عنوان یک “سرنخ” در نظر میگیرد. برای یک ارزیابی دقیق، باید به تصویری بزرگتر نگاه کرد:
- تحلیل قدرت مطلق و نسبی: آیا TBR بالا به دلیل تتای بیش از حد است یا بتای بسیار کم؟ این دو سناریو پیامدهای درمانی متفاوتی دارند. افزایش تتا ممکن است به پروتکلهای کاهشی پاسخ دهد، در حالی که کمبود بتا نیازمند پروتکلهای تقویتی مانند SMR است.
- بررسی سایر باندهای فرکانسی: الگوهای امواج آلفا و گاما نیز اطلاعات ارزشمندی در مورد عملکرد شبکههای مغزی مرتبط با توجه ارائه میدهند.
- تحلیل همنوسانی (Coherence) و فاز: ADHD تنها یک اختلال در “مقدار” امواج مغزی نیست، بلکه یک اختلال در “ارتباطات” و “زمانبندی” بین نواحی مختلف مغز است. بررسی الگوهای اتصالپذیری میتواند دیدگاه عمیقتری فراهم کند.
نتیجهگیری: از یک عدد به یک نقشه راه
نسبت تتا/بتا یک ابزار مفید در جعبهابزار تشخیصی ماست، اما نباید به تنها ابزار ما تبدیل شود. این نسبت مانند چراغ هشدار روی داشبورد اتومبیل است؛ به ما میگوید مشکلی وجود دارد، اما برای فهمیدن ماهیت دقیق مشکل، باید کاپوت را بالا بزنیم و موتور را بررسی کنیم. تشخیص و درمان مؤثر ADHD نیازمند یکپارچهسازی دادههای qEEG با شرح حال بالینی دقیق، مشاهدات رفتاری و ارزیابیهای روانشناختی است.
برای دستیابی به چنین تحلیل عمیق و چندوجهی، استفاده از دستگاههای نقشه مغزی (qEEG) با کیفیت و بهرهگیری از خدمات تفسیر نقشه مغزی قابل اعتماد، امری حیاتی است. فناوران سرمد با ارائه تجهیزات پیشرفته و پشتیبانی تخصصی، به کلینیسینها کمک میکند تا از تلههای تشخیصی مانند اتکای صرف به نسبت تتا/بتا عبور کرده و با درک جامعی از پویایی مغز مراجع، پروتکلهای درمانی شخصیسازیشده و مؤثرتری را طراحی کنند.

