مقدمه: وقتی رادار مغز همیشه در وضعیت «خطر» گیر کرده است
تصور کنید مراجع شما که با تاریخچهای از تروما یا اختلال اضطراب فراگیر (GAD) مراجعه کرده، در اتاق درمان نشسته است. او توصیف میکند که دائماً در حالت گوشبهزنگی (Hypervigilance) به سر میبرد. کوچکترین صدایی او را از جا میپراند، تغییر ناگهانی در لحن صدای دیگران را یک تهدید شخصی تلقی میکند و ذهنش بی وقفه در حال اسکن محیط برای یافتن خطرات احتمالی است. این مراجع در واقع در یک حالت عصبی «گیر» کرده است؛ جایی که رادار داخلی مغز او، که مسئول تشخیص محرکهای مهم و برجسته است، بیش از حد حساس شده و هر محرک خنثی را به عنوان یک تهدید بالقوه علامتگذاری میکند. این رادار قدرتمند، شبکه برجستگی (Salience Network) نام دارد.
در حالی که در درمانهای نوروفیدبک اغلب بر روی امواج مغزی مانند آلفا، بتا یا تتا تمرکز میکنیم، درک و هدفگذاری شبکههای مغزی بزرگمقیاس مانند شبکه برجستگی، یک جهش کیفی به سوی درمانهای دقیقتر و عمیقتر است. اختلال در عملکرد این شبکه، هسته اصلی بسیاری از علائم اضطراب، PTSD و حتی نقص توجه را تشکیل میدهد.
شبکه برجستگی چیست و چرا اهمیت دارد؟
مغز ما دائماً با حجم عظیمی از اطلاعات حسی از دنیای بیرون و درون بدن بمباران میشود. شبکه برجستگی (SN) مانند یک «کنترلر ترافیک هوایی» عمل میکند که تصمیم میگیرد کدام اطلاعات به قدری مهم هستند که شایسته توجه آگاهانه ما باشند و کدامها باید نادیده گرفته شوند. این شبکه به طور پویا بین دو شبکه مهم دیگر مغز سوئیچ میکند:
- شبکه حالت پیشفرض (DMN): که هنگام تفکر در مورد خود، گذشته و آینده فعال است.
- شبکه اجرایی مرکزی (CEN): که هنگام انجام وظایف شناختی هدفمند و نیازمند تمرکز فعال میشود.
هابهای کلیدی شبکه برجستگی، قشر سینگولیت قدامی (Anterior Cingulate Cortex – ACC) و اینسولای قدامی (Anterior Insula) هستند. اینسولا اطلاعات مربوط به حالات درونی بدن (Interoception) مانند ضربان قلب و تنفس را دریافت میکند و ACC این اطلاعات را با زمینه بیرونی ادغام کرده و به آنها معنای هیجانی میبخشد.
ارتباط بالینی: وقتی شبکه برجستگی از تنظیم خارج میشود
در افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی و PTSD، این شبکه بیشفعال و هایپرکانکتیو (Hyperconnected) میشود. این وضعیت منجر به موارد زیر میگردد:
- سوگیری توجه به تهدید: مغز به طور خودکار به دنبال نشانههای خطر میگردد و محرکهای مبهم یا خنثی را تهدیدآمیز تفسیر میکند.
- افزایش برانگیختگی فیزیولوژیک: حساسیت بیش از حد به تغییرات درونی بدن (مانند تپش قلب) و تفسیر فاجعهآمیز آنها (مثلاً «دارم سکته قلبی میکنم»).
- اختلال در سوئیچینگ: مغز در حالت «گوشبهزنگی» باقی میماند و نمیتواند به راحتی به حالت آرامش (DMN) یا تمرکز هدفمند (CEN) تغییر وضعیت دهد. این امر توضیحدهنده نشخوار فکری و عدم تمرکز در این بیماران است.
چگونه نوروفیدبک میتواند شبکه برجستگی را بازتنظیم کند؟
خبر خوب این است که میتوانیم با استفاده از نوروفیدبک، به طور مستقیم عملکرد این شبکه حیاتی را هدف قرار دهیم. این کار فراتر از افزایش یا کاهش ساده یک موج مغزی در یک نقطه است و به رویکردهای مبتنی بر شبکه نیاز دارد.
۱. نوروفیدبک لورتا (LORETA): نفوذ به اعماق مغز
یکی از قدرتمندترین ابزارها برای هدفگذاری شبکههای عمقی، نوروفیدبک لورتا است. برخلاف نوروفیدبک سطحی، لورتا به ما امکان میدهد تا فعالیت الکتریکی را در هابهای کلیدی شبکه برجستگی مانند ACC و اینسولا به صورت سهبعدی مشاهده و آموزش دهیم. با آموزش کاهش فعالیت بیش از حد (مثلاً کاهش بتای بالا) یا افزایش هماهنگی (Coherence) در این مناطق، میتوانیم «ترموستات» تهدید مغز را دوباره تنظیم کنیم. برای هدف قرار دادن دقیق این هابهای عمقی، استفاده از تکنیکهای پیشرفتهای مانند نوروفیدبک لورتا ضروری است. این امر مستلزم دسترسی به دستگاههای نقشهبرداری مغزی حداقل ۱۹ کانال با کیفیت بالا است، امکانی که شرکتهایی مانند فناوران سرمد برای کلینیکهای پیشرو فراهم میکنند.
۲. آموزش کوهرنس (Coherence Training): بازسازی شاهراههای ارتباطی
مشکل همیشه در فعالیت یک ناحیه خاص نیست، بلکه در نحوه ارتباط آن با سایر نواحی است. در PTSD، ارتباطات عملکردی بین هابهای شبکه برجستگی (مانند آمیگدال، اینسولا و ACC) به طور غیرطبیعی افزایش مییابد. با استفاده از Z-Score LORETA Coherence Neurofeedback، میتوانیم به مراجع آموزش دهیم تا الگوهای ارتباطی بین این مناطق را به سمت حالت نرمال تغییر دهد. این کار مانند بازسازی و بهینهسازی ترافیک در شاهراههای اصلی مغز است.
۳. آموزش آلفا-تتا و کاهش برانگیختگی:
پروتکلهای آرامسازی مانند افزایش دامنه آلفا یا آموزش آلفا-تتا میتوانند به طور غیرمستقیم بر شبکه برجستگی تأثیر بگذارند. با کاهش سطح کلی برانگیختگی سیستم عصبی، فشار از روی این شبکه برداشته میشود و حساسیت آن به محرکهای تهدیدآمیز کاهش مییابد. این پروتکلها میتوانند به عنوان یک مداخله اولیه و آمادهساز برای آموزشهای پیچیدهتر مبتنی بر شبکه عمل کنند.
نتیجهگیری: نگاهی فراتر از علائم، به سوی شبکههای مغزی
درمان مراجعانی که با اضطراب و ترومای مزمن دستوپنجه نرم میکنند، نیازمند نگاهی عمیقتر از سطح علائم است. مدل شبکه برجستگی به ما یک نقشه راه نوروبیولوژیک قدرتمند ارائه میدهد که توضیح میدهد چرا این مراجعان در حالت «خطر» گیر کردهاند. با استفاده از ابزارهای پیشرفتهای مانند نقشه مغزی (qEEG) برای ارزیابی عملکرد شبکهها و پروتکلهای هدفمندی مانند نوروفیدبک لورتا، ما به عنوان متخصص میتوانیم فراتر از مدیریت علائم قدم برداشته و به بازتنظیم اساسی مدارهایی بپردازیم که ریشه این اختلالات هستند. هدف قرار دادن شبکه برجستگی، گامی مهم به سوی درمانهای شخصیسازیشده و پایدار در حوزه سلامت روان است.

